متن و دانلود آهنگ تیتراژ سریال دلنوازان با صدای علی لهراسبی
حال من دست خودم نیست دیگه اروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن
پای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالم
تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم
مثل آیینه روبرومه حس با تو بودن من
دارم از دست تو می رم عاشقی کن منو نشکن
باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن
مهرگان گر چه امروزه تنها یکی از جشن های ماهیانه نزد زرتشتیان است ولی دیروز شکوهش با نوروز برابری می کرد و گستره ی آن به شوند(دلیل) پیوندش با آیین مهر و میترا از خاور تا باختر این گردونه ی گردون را درنوردیده بود. صد افسوس که با همه ی این فر و شکوه در هزار توی گذشته ی پر فراز و نشیب این سرزمین آریایی گرد فراموشی بر رخسارخه کشیده است و امروز تنها زرتشتیان از آن یاد می کنند.و تنها آنها از این فرهنگ 3000 ساله پاسدارند. در هنگامه ای که جوانان پارس بوم به جشن های بیگانه روی آورده اند و این در حالی است حتی نام جشن های خویش را از یاد برده اند . در صورتی که به خوبی می دادند در فلان روز از فلان ماه زایش مسیح جشن والنتاین است و به یکدیگر آنرا شاد باش گویند . این جای بسی اندیشیدن دارد که چرا 3000 سال فرهنگ ایران را از یاد برده و با آن بیگانه شده وتن به جشن هایی دهیم که شاید به 300 یا 400 سال هم از زایش آنها نمی گذرد .هنگامی که به گذشته می اندیشیم ، آنگاه که کاوه آهنگر با فریاد دادخواهی و با برافرازی درفش کاویانی به 1000 سال ستم وبیداد ضحاک ماردوش تازی پایان داد آیا می اندیشید که روزی خواهد رسید که مردمان سرزمینش او و فریدون را به یاد نخواهند آورد و با واژه ی مهرگان ویا... بیگانه می شوند.چه سخت است وقتی می اندیشم که ما از ایرانی بودن فقط نامی را به دنبال می کشیم و بس .
در فرهنگ اصيل ايران باستان پنچ جشن با ارزش هست كه چنیند: نوروز، مهرگان، تيرگان، يلدا و سده. در گاه شمار ايران باستان كه كوروش بزرگ ايجاد كرده بود ، هر روز از ماه دارای نامی است و روز شانزدهم هر ماه روز مهر نام دارد. در هر ماه مردم روزی را كه نامش با نام ماه يكی می شد ، جشن می گرفتند و آن روز را گرامی می داشتند. روز مهر از ماه مهر ، روز جشن مهرگان نام دارد.
مهر در چم(معنی) واژه ای ، مهر، دوستی و پيوستن هم چم دارد و مهرگان نزد برخی دسته های كهن ايرانی از نوروز نيز ارزشمند تر بود و شوند های (دلايل) اين ارزشمندی ، منسوب بودن مهرگان به الهه مهر (ميترا) بود، كه فرشته مهر و دوستی و پيمان و نماد نور و روشنايی بود. و آن چنان پاکی نزد آريايي ها داشت كه كيش پرستش مهر بوجود آمد و از ايران به بابل و سپس به اروپا رفت و آيين ميترايسم کرپ (شكل) گرفت كه منجر به کرپ گيری برخی از روش های پارسایی شد. و سرانجام يكی از سرچشمه های ارزشمند مسيحيت گرديد.
به عيد ميترا عيد "بغ" نيز می گفتند. چرا كه بغ به چم خداوند است و سپس ميترا شده است. جالب است بدانيد كه پايتخت كشور عراق كه بغداد نام دارد، يك نام پارسي است به چم خداداد!
مهر در انديشه های كهن واسطه ميان فروغ ازلی و فروغ پديد آمده (آفريدگار و آفريدگان) بود و چون مظهر نور بود، به چم خورشيد نيز به كار می رفت. مهر پشتیبان آشتی و خوشی و پشتوانه ی عهد و پيمان و همچنين نگهبان كشتزارها و كاشت ها و پاسدار مردم و بخشنده آرامش به سرزمين ايران بود.
در هنگامه ی همه گیری آيين زرتشتی با ارزشمند شدن جایگاه اهورامزدا و مردمی شدن آيين يكتا پرستی از پایه ی مهر اندک اندک كاسته شد و از آن پس مهر تنها به عنوان فرشته ای بلند پايه ستايش می شد و به ايزد مهر مشهور شد. و جایگاه او بر بالای كوه تلبرز انگاشته می شد كه بر گردونه 4 اسبه خويش از كوه خاور به باختر می شتافت. و جهان را سرشار از نور و روشنايی و روزی و فر می ساخت.
مهرگان روز بزرگداشت ايزد مهر بود و اين جشن مردمی در سراسر ايران با شكوه و بزرگی بی مانندی برگزار می شد.
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگارِ مهر چهرِ مهربان

ادامه مطلب...
نوشته های هدایت را می توان بی آنکه به نویسنده اش توجه کرد فهمید که از قلم هدایت تراوش کرده است.زیرا هیچ کس سبک و سیاق او را در پروراندن داستان ندارد. تم تمام داستانهای هدایت مانند یکدیگر است و روند تمام داستان هایش مسیر مشخصی را طی می کند. زنده به گور داستانی قدرتمند است که از فضای اتاق یک بیمار آغاز می گردد. اتاق در هم برهمی که با تمام آشفتگی هایش تمامی اشیا موجود در آن به چشم نویسنده می آید.
زنده به گور تلاش دردالود آدمی است که به پوچی و انزوا رسیده است و می خواهد به روشی که شده یه زنگی یکنواخت خود پایان دهد.اما مرگ هم او را از خود می راند و حاظر نیست وجود خالی از هرگونه امید و آرزوی او را دریابد و این برای او هزاران هزار بار رنج آورتر از خود زندگی است.
گوشه هایی از زنده به گور :
نفسم پس می رود، از چشمهایم اشک می ریزد، دهانم بدمزه است، سرم گیج می رود،قلبم گرفته است تنم خسته است،کوفته، شل ، بدون اراده در رختخواب افتاده ام. بازوهایم از سوزن انژکسیون سوراخ است.رختخواب بوی عرق و بوی تب می دهد.به ساعتی که روی میز کوچک بغل رختخواب گذاشته شده نگاه می کنم،ساعت ده روز یکشنبه .سقف اتاق را می نگرم که که چراغ برق میان آن آویخته ،دور اتاق را نگاه می کنم ،کاغذ دیوار گل وبته ی سرخ و پشت گلی دارد.
با درود به روان کوروش بزرگ آن راد مرد راستین ، درود به همه ی دوستان گران سنگ وهمه ی آنان که دلشان از برای ایران این سرزمین نیکان پاک سرشت می تپد. و به تمام کسانی که در راه سرفرازی و جاودنی ایران زمین به خاک افتادند و آنها که همچنان پا برجا مانده اند و می مانند.
هر چند که ادامه ی راه برایم سخت دشوار شده بود .آن هم به شوند بستن تارنگار آریا بوم ، باز آمدم چونان که دوستان دل گرمم کردند
نوروز
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.

در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
ادامه مطلب...
مرگ پرنده
شب ، باد پر شکسته می رفت و ناله می کرد
مستانه در سیاهی هر سو کشاله می کرد
در گوشه های تاریک در سایه های نمناک
می سود پنجه بر سنگ می کوفت سینه بر خاک
می برد شاخه ها را بازیکنان به هر سو
می راند سایه ها را چون گله های آهو
خاموش بود صحرا مهتاب روشنی بخش
می کرد نور خود را بر سینه ی زمین پخش
از لای شاخساران سر می کشید و می دید
تاریکی زمین را در زیر سایه ی بید
اسرار نیمه شب را می جست و خنده می کرد
برگی ز شاخه می جست بادش پرنده می کرد
تنها با شاخ فندق می خواند سهره ی پیر
می بافت نغمه اش را چون دانه های زنجیر
در زیر آسمان کوه سرد و سیاه و سنگین
پر کرده بود دامناز سایه های رنگین
اندام آهنینش در روشنایی ماه
چون قلعه های جادو می بست بر نظر راه
دامان موجدارش از دور دیده می شد
تا گوشه های صحرا با شب کشیده می شد
بالایش آسمان ها با اختران در هم
چون کشت نو دمیده با قطره های شبنم
مرغان نیمه وحشی بر شاخه ی درختان
آهسته می نشستند غمگین چو تیره بختان
گاهی پیاده می گشت لی لی کنان نسیمی
صحرای بیکرانه پر می شد از شمیمی
خم می شد از نهیبش هر لظحه شاخ و برگی
می زد نسیم خاموش شیون ز بیم مرگی
دنبال باد ولگرد بازیکنان نگاهم
می رفت و شمع مهتاب تنها چراغ راهم
ناگه به لرزه آمد انگشت شاخساری
مرغی تپید و افتاد در موجی از غباری
بر خک نرم و نمنک غلتید و پرپری زد
بادی که ناله می کرد آهنگ دیگری زد
یک لحظه ایستادم خاموش و سرفکنده
تا دیده بر نگیرم از جنبش پرنده
چشمم چو آشنا شد با سایه و سیاهی
دیدم پرنده بر خک جان می کند چو ماهی
برگی سپس عقب رفت تابید نور مهتاب
گویی که مرغ خفته زد غوطه در دل آب
آنگاه چشم من دید گنجشکی آرمیده
در تیرگی خزیده از روشنی رمیده
از حلقه های یاران رخت سفر گرفته
در زیر بارش ماه سر زیر پر گرفته
آن روز شامگاهان او بود و همسفرها
کانگونه می گشودند مستانه بال و پرها
از روی کوهساران چون برق می پریدند
ابر سیاه شب را با سینه می دریدند
گویی به یادشان بود آن همرهان هشیار
از دره های خاموش افسانه های بسیار
ناگه پرید و برخاست سنگی ز یک فلاخن
از ضربتش زیان دید بال پرنده ی من
افتاد چون ستاره در پنجه ی درختی
بر شاخه ای برهنه مسکن گرفت لختی
چون طاقتش ز کف رفت زان شاخه سرنگون شد
در پیش پایم افتاد غلتید و غرق خون شد
اینک پرنده ی من دیگر نفس نمی زد
قلب تپنده ی او با صد هوس نمی زد
اشک ستاره و ماه با اشک من درآمیخت
چون قطره های شبنم بر بال او فروریخت

دراين بخش بر آنم بتوانم شما را با واژگانی عربی که در گفتگوها و نوشته ها به کار می بريم آشنا کرده و با زيبايی واژگان پارسی که آنها را از ياد برده يا بهتر بگوييم پايمال کرده ايم بيشتر آشنا کنم.با اميد بر اين که پس از خواندنشان زين پس از برگردان آنها که بيشتر هم عربی هستند بپرهيزيم و ديگران را بر آن داريم تا پارسی را دوست بدارند و بر آن ببالند و داشتار آن باشند
.ما چنان بيدادی بر زبان مادری خويش نموده ايم که در فرهنگ واژگان پارسی واژه ی عربی را به پارسی برگردان می نماييم.ما نيز شوربختانه بايد نخست واژگان عربی را بنويسيم سپس برگردان آنرا به پارسی تا بدانيم چه بيدادی بر اين زبان روا داشته ايم.سهک(قابل توجه) است که اين واژگان بیش از يک چم(معنا) دارند
.|
مقاومت:استادگی |
اشعه:پرتو |
سوال:پرسش |
|
تحقیق:پژوهش |
محقق:پژوهشگر |
صیانت:نگهداری |
|
نقد:سنجش |
اصیل: نژاده |
والا مقام:فراز پایه |
|
حقیقت:راستی |
مستقیم:راست |
جواهرفروش:گوهری |
|
شجاع:دلیر |
موفقیت:کامیابی |
ذهن:ویرمان |
|
حال:اکنون |
دلیل-علت:شوند |
دفاع:پایداری |
|
فروغ:روشنایی |
کتب:نسک |
مظهر:نماد |
|
مجسمه:تندیس |
مزارع:کشتزار |
مرتع:چراگاه |
|
قامت:بُرز |
مقبره:آرامگاه |
دوام:ماندگاری |
|
غنا:توانگری |
معنوی:مینوی |
مثل-شبیه:همانند |
|
خواری:هَوان |
نقره:سیم |
طلا:زر |
|
رواق:سردر |
قانون:بر بست |
نتیجه:سرانجام |
|
نفس:دم |
دین:یابش |
لطف:یانش |
|
حمایت:پشتیبانی |
تقویم:گاه شمار |
شروع:آغاز |
|
حامی:پشتیبان |
امتحان:آزمون |
تصحیح:درست کردن |
|
مخلوق:آفریده |
درجه:روزن |
حوزه:پایگاه |
|
خالق:آفریدگار |
آفت:پتیاره |
کثیف:پلشت |
|
برزخ:همیستان |
پل صراط:چینود پل |
ثواب:کرفه |
|
عمل:کٍرد |
عبادت:یَشت |
موافق:هم داستان |
|
مغز:مزگ |
جانوران موذی:خرفسَتران |
میل:بکامه |
اينک به زيبايی و شيوایی گفتار پارسی برسيم
.ادامه دارد... با سپاس
زبان پهلوی و دگرگونی در آن
زبان پهلوی که در زبان شناسی ایرانی زبان دوره میانه پارسی گفته شده است زبان رایج دوره اشکانی و ساسانی بود هاست. واژه ی پهلوی به گفته دانشمندان از صورت تحول یافته واژه ی پرثوی است که برابر روش قلب حروف به پرهوی و پلهوی و سپس به پهلوی برگردانیده شده است. پرثو نام سرزمین پارتها و منسوب بدان پرثوی است و یونانیان آنرا پارثوایا می گفته اند . این زبان آن چنانکه گفته شد ،زبان رایج و نیز زبان علمی و ادبی دوره ی اشکانیان بوده و در سرزمین ایران رواج داشته است ، وپس از اناتقال قدرت از اشکانیان به ساسانیان با درگونی های گویشی زبان رسمی این دوره گشته و در دوره ی 426 سال فرمانروایی ساسانیان گرگونی هایی پذیرفته و به زبان پازند و سپس پارسی دری تبدیل شده است . در کارنامه اردشیر بابکان می خوانیم: بنا به درخواستاردوان پادشاه اشکانی از بابک مرزبان سرزمین پارس ، اردشیر که از آغاز نوجوانی در انواع هنرها همچون سوارکاری ،چوگان ،شترنگ، و نیوار تخشیر ( نرد ) و در دیگر فرهنگ ها فرهخته شده بود به دربار فراخوانده می شود تا به فرزندان او و شاهزادگان در سواری و چوگان و نیز در فرهنگستان شرکت نماید.زبانی که اردشیر در این هنگام با آن سخن می داشته ،زبان پهلوی اشکانی بوده است که نمونه هایی از آن در کتیبه های به جا مانده از دوران نخست فرمانروایی ساسانیان بدست آمده است.
ادامه دارد ...
نامه های فروغ فرخزاد
------------------------------
نامه ی شماره 1
پرویز حتما منتظر جواب نامه ات هستی من فکر می کردم که بدیعه خانم همه چیز را برای تو گفته و دیگر احتیاجی به تکرار آن نیست ولی از طرف دیگر هم فکر این که شاید تو هنوز نمی دانی من چه تصمیمی در مقابل آن خواهش تو اتخاذ کرده ام مرا راحت نمی گذارد من نامه ی تو را خواندم درست است که از تو چنین انتظاری نداشتم ولی باز هم به خاطر تو آن را می پذیرم و دیگران را هم راضی کرده ام از آن جهت خیالت راحت باشد تو در تلفن به من گفتی که باید روز مورد نظر حتما جمعه باشد بسیار خوب اگر تصمیم گرفته ای پس باید زودتر اقدام کنی چون تا روز جمعه 5 روز بیشتر باقی نمانده و ما نمی توانیم آن همه کار را در ظرف مدت کوتاهی انجام دهیم این جواب من است
موافق موافق منتظر اقدام تو هستیم. 
خداحافظ فروغ
دریچه ها
ما چون دو دریچه ، رو به روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه ی بهشت ، اما ... آه
بیش از شب و روز تیره و دی کوتاه
کنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد

دیگر سروده های مهدی اخوان ثالث ( زمستان، از این اوستا ، آخر شاهانامه )


